پرويز مشكاتيان دار فاني را وداع گفت

به نام خدا

پرویز مشکاتیان کار هنری خود را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

مشکاتیان، ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد. وی در آزمون موسیقی باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می‌شد، به همراه پشنگ کامکار مشترکاً جایگاه نخست را به دست آورد.

استاد پرویز مشکاتیان در تاریخ ۳۰ شهریور سال ۱۳۸۸ در منزلش در تهران و در سن ۵۴ سالگی بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفت.

بر گرفته از سايت ويكي پديا

لذت ها و بيماري هاي جسم و روح

به نام خدا

وقتي دريافتيد كه انسان داراي دو بعد روحاني و جسماني است نكته قابل ذكر اين جاست كه هر كدام از اين ابعاد داراي خوشي ها و ناخوشي هاست، داراي لذت ها و درد هاست لذات جسماني كه با حواس پنج گانه درك مي شود و دردهايش نيز بر بدن عارض مي گردد و جسم را ضعيف و نحيف مي كند و بايد مداوا شود و چنانچه مداوا نگردد و با تنبلي برخورد شود شايد به مردن ختم گردد و رشته پزشكي براي رسيدگي به اين موضوع است

اما بيماري هاي روحي عبارتند از اخلاق ناپسند و صفات پست كه براي افراد پيش مي آيد كه موجبات بدبختي روح را فراهم مي كند و انسان را از درك لذات روحاني باز مي دارد و از رسيدن به سعادت ابدي محروم مي سازد كه به مراتب مهم تر از دردهاي جسمي است و با عث مي گردد انسان از همنشيني با خوبان و پاكان محروم شود در مقابل آن لذات روحاني بسيار شيرين تر و گوارا تر از لذات جسماني است و به كسب اوصاف قدسيه مي انجامد و باعث نجات و رستگاري و ارامش خواهد شد و مداواي امراض روحاني به علمي منتهي مي شود به نام علم اخلاق كه در كتاب معراج السعاده اقاي ملا احمد نراقي به تفضيل مورد بررسي قرار گرفته و انشاالله در همين وبلاگ كم كم و قدم به قدم به آن خواهيم پرداخت.

بر گرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 40

سير به عالم بالا با جنبه روحاني

به نام خدا

در ادامه مطالب گفته شده كه جنبه جسمانيت و روحانيت انسان مطرح شد لازم به ذكر است كه تا مادامي كه انسان در جسم اسير است چشم او به حقايق هستي بسته و از باطن اشياء خبر ندارد تا زماني كه از اين دنيا رخت بربندد و به عالم عقبي سفر كند

اما چنانچه در زماني كه در اين دنيا به سر مي برد همه روزه در ترقي باشد و هميشه سعي كند كه جنبه روحاني بر جنبه جسماني غلبه كند كم كم حالاتي رخ مي دهد كه با وجود اين كه در اين عالم هست و وفات او رخ نداده اما ممات رخ مي دهد و مصداق آيه "بميريد قبل از آنكه بميرانندتان" مي گردد و در اين حالت است كه گاه گاه از عالم بالا كسب فيوضات مي كند و روشنايي دل و صفاي خاطرش زياد مي گردد

در اين حالت الام و درد ها به كلي از دلش پاك مي شود و يكسره غرق در بهجت و شادماني مي گردد و به همين لحاظ است كه معصوم مي فرمايد "نگاه به چهره مومن عبادت است"

در اين حالت كمي مال و عيال برايش سنگين مي شود و فقط به قدر ضرورت استفاده مي نمايد و زمزمه مي كند كه:

آن كس كه ترا شناخت جان را چه كند           فرزند و عيال و خانمان را چه كند

و كم كم طالب سفر آخرت مي گردد و به زبان حال مي گويد:

حجاب چهره جان مي شود غبار تنم          خوشا دمي كه از چهره پرده برفكنم

در اين حالت قيامت را مشاهده مي كند و بدن ام مقيم در خاك و روحش در افلاك سير خواهد كرد و ديگر به جز خدا نگويد و نطلبد و نبيند و انشاالله در اين لحظه مي بيند انچرا هيچ چشمي نديده و ميشنود انچرا هيچ كس نشنيده است و خواهد ديد مصداق ايه 17 سوره سجده كه مي فرمايد: "هيچ كس نمي داند آنچه ذخيره شده است از براي ايشان از چيزهايي كه ديده ها را روشن مي كند" . خدا به فضل خويش قسمت كند و از گناهانمان بگذرد

منبع كتاب شريف معراج السعاده صفحه 39

ششصد هزار كلمه خلاصه شده در شش جمله

به نام خدا

امروز كه 19 ماه مبارك رمضان و همزمان با ضربت خوردن حضرت علي عليه السام بود در پي يك روضه يا نوحه وب گردي مي كردم كه به يك مجموعه سخنراني از اقاي كافي رحمه الله عليه رسيدم و يكي را كه در مورد عيوب زبان بود گوش دادم ايشان در تفسير يك حديث از پيامبر (ص)به حضرت علي (ع) بحث مي كردند كه حديث به نظر بسيار جالب و به روز آمد اين بود كه درج آن در وبلاگ را خالي از لطف نديدم 

پيامبر اکرم(ص) فرمودند: يا علي، ششصد هزار گوسفند مي‌خواهي، يا ششصد هزار دينار يا ششصد هزار کلمه حکمت آميز؟ اميرالمومنين(ع) عرض کرد: ششصد هزار کلمه، پيامبر(ص) فرمودند: ششصد هزار کلمه را در 6 جمله برايت خلاصه مي‌کنم:

1- وقتي مردم سرگرم به مستحبات هستند، شما مشغول به واجبات باش.

2- چون ديدي ديگران به کار دنيا مشغولند، شما کار آخرت را درياب.

3- هنگامي که مردم را مشغول عيب‌جويي ديگران يافتي، شما در فکر عيوب خود باش.

4- وقتي که ديدي همه سرگرم تزيين دنيا هستند، شما به زينت آخرت بپرداز.

5- هنگامي که ديدي همتها همه در زيادي عمل صرف مي‌شود، تو به اخلاص در عمل همت گمار

6- هرگاه بندگان به خلق متوسل مي شوند، تو دست توسل به جانب خدا دراز کن

سايت تبيان-سخنراني اقاي كافي قدس سره

خطبه 216 نهج البلاغه حضرت علي عليه السلام - سخنراني در جنگ صفين

به نام خدا

خطبه 216 حضرت علي عليه السلام نهج البلاغه

امّا بعد (از حمد و ثناى الهى بدانيد) خداوند سبحان براى من بر شما حقى قرار داده كه آن سرپرستى امور شماست و در مقابل، براى شما نيز حقى بر من قرار داده; مانند حقى كه من بر شما دارم و حق در مرحله بيان، از هر چيز وسيع تر است و همه از آن دفاع مى كنند; ولى در مرحله عمل از هر چيز سخت تر و پيچيده تر است (زيرا) حق به نفع كسى جريان نمى يابد مگر اينكه در برابر آن حقى به گردن او قرار مى گيرد (و مسئوليتى براى او به وجود مى آورد)، و حق به گردن كسى نمى آيد مگر اينكه به نفع او حقى بر ديگرى خواهد بود، و اگر قرار بود حق (يك طرفه باشد و) به سود كسى جريان يابد و بر او حقى نباشد، اين امر مخصوص خداوند سبحان بود; نه مخلوقش، زيرا قدرتش بر همه بندگان احاطه دارد و عدالتش در همه امور كه فرمانش جارى است، ثابت است; ولى خداوند سبحان حق خود را بر بندگانش اين قرار داده است كه اطاعتش كنند و (در مقابل) پاداش آنها را بر خود به صورت مضاعف و از باب تفضيل و توسعه براى كسانى كه شايستگى دارند لازم شمرده است (بنابراين حق خدا بر خلق نيز دو سويه است; او حق اطاعت بر بندگان دارد و بندگان حق ثواب، هر چند اين حق از باب تفضّل است; نه استحقاق).

سپس خداوند سبحان، بخشى از حق خود را امورى قرار داده كه بر همه مردم در برابر يكديگر واجب شمرده (و مأمور به اداى آن شده اند) و اين حقوق را در همه جهات همانند هم قرار داده به گونه اى كه بعضى از آن سبب بعض ديگر است و هيچ كدام واجب نمى شود مگر اينكه ديگرى واجب مى گردد.
از ميان حقوقى كه خداوند واجب ساخته، بزرگترين آنها حق والى و زمامدار بر رعيت و حق رعيت بر والى است. فريضه اى است كه خداوند سبحان آن را بر هر كدام در مقابل ديگرى مقرر فرموده و آن را سبب نظام الفت و پيوستگى آنان به يكديگر و موجب عزت و قدرت دين آنها قرار داده است، بنابراين رعيت هرگز اصلاح نمى شود مگر به اصلاح زمامداران و زمامداران اصلاح نمى گردند جز از طريق قرارگرفتن رعيت در مسير صحيح و مستقيم. هرگاه رعيت حق والى را ادا كند و والى حق رعيت را بپردازد، حق در ميان آنها قوى و نيرومند خواهد شد، مسيرهاى دين خالى از انحراف مى گردد، نشانه هاى عدالت استوار مى شود و سنّتها در مجراى صحيح خويش به كار مى افتد و به اين ترتيب زمان رو به صلاح مى رود و مردم به بقاى دولت اميدوار و دشمنان مأيوس خواهند شد و اگر رعيت بر والى خويش بشورد و چيره گردد، يا والى نسبت به رعايا اجحاف كند (نظام جامعه به هم مى ريزد و) در آن زمان اختلاف كلمه پيدا مى شود، نشانه هاى ظلم و ستم آشكار مى گردد، فريبكارى و بدعت در دين فزونى مى يابد و جادّه هاى روشن سنّتها و آداب دينى متروك خواهد شد. در نتيجه بر طبق هوا و هوس عمل مى شود، احكام الهى تعطيل مى گردد و بيماريهاى اخلاقى فزونى مى يابد، در چنين حكومتى مردم از حقوق مهمى كه تعطيل شده وحشت نمى كنند و نه از باطلهاى عظيمى كه رواج يافته، در نتيجه نيكان خوار و ذليل مى شوند و اشرار عزيز و محترم، و (به دنبال آن) مجازاتهاى الهى بر بندگان عظيم خواهد بود.

بر شما لازم است يكديگر را به اداى حقوق سفارش و نصيحت كنيد و در انجام آن به هم كمك نماييد، هيچ كس ـ هر چند براى به دست آوردن خشنودى خدا كاملا كوشا باشد و در اين راه پيوسته تلاش كند ـ نمى تواند حق اطاعتى را كه شايسته مقام خداوند سبحان است بجا آورد (بنابراين هر اندازه در اين راه تلاش كند كم است) ولى از حقوق واجب الهى بر بندگان اين است كه به قدر توان خود در خيرخواهى و نصيحت يكديگر بكوشند و براى اقامه حق در ميان مردم همكارى كنند. هيچ كس ـ هر اندازه مقام و منزلتش در حق بزرگ باشد و فضيلتش در دين سابقه دار ـ برتر از آن نيست كه در انجام حقى كه خدا بر عهده او گذارده، بى نياز از كمك ديگران باشد و نيز هيچ كس ـ هر چند مردم او را كوچك بشمارند و با ديده حقارت به او بنگرند ـ كمتر از آن نيست كه به ديگران در راه انجام حق كمك كند يا به او در اين راه كمك شود.

هنگامى كه سخن امام(عليه السلام) به اينجا رسيد يكى از يارانش به پا خاست و باگفتارى طولانى كه در آن مدح و ثناى فراوانى نسبت به امام(عليه السلام) بود آن حضرت را ستود و اطاعت كامل خود را در همه حال نسبت به آن حضرت اعلام كرد و امام(عليه السلام) در پاسخ او فرمود: سزاوار است كسى كه جلال خدا در نظرش بزرگ و مقام او در قلبش عظيم است ـ به موجب آن عظمت ـ همه چيز جز خدا در نظرش كوچك جلوه كند، و از همه سزاوارتر نسبت به اين امر، كسى است كه نعمت خدا بر او بزرگ است و احسان او بر وى فراوان; زيرا هر قدر نعمت خدا بر كسى بيشتر شود حق وى بر او فزونتر مى گردد.
(
بدانيد!) از بدترين و سخيف ترين حالات زمامداران نزد مردم صالح اين است كه گمان برده شود آنها دوست دار تفاخرند و كار آنها را بر نوعى برترى جويى حمل كنند، من خوش ندارم كه اين فكر در ذهن شما جولان كند كه مدح و ستايش را دوست دارم و از شنيدن آن لذت مى برم. من بحمدالله چنين نيستم و به فرض كه من (به مقتضاى طبيعت بشرى) مدح و ثنا را دوست مى داشتم، آن را به سبب خضوع و تواضع در برابر خداوند سبحان ترك مى كردم. خداوندى كه با عظمت و كبرياييش از همه سزاوارتر براى ثنا و ستايش است.
بسيار مى شود كه مردم، ستودن افراد را به جهت تلاشهايشان (در اداى حق) شيرين مى شمرند (ممكن است اين امر براى شما ايرادى نداشته باشد، ولى من از شما مى خواهم كه) مرا با سخنان زيباى خود به جهت اينكه در پيشگاه خداوند و نزد شما به سبب احساس مسئوليت الهى حقوقتان را ادا كرده ام نستاييد (چرا كه) هنوز در اداى آنها به طور كامل فراغت نيافته ام و واجباتى كه بر عهده دارم كاملا به مرحله اجرا در نيامده است.

با من آن گونه كه با زمامداران ستمگر سخن گفته مى شود، سخن نگوييد و آن گونه كه مردم خود را در برابر حاكمان تندخو و جبّار حفظ مى كنند محدود نسازيد و به طور تصنّعى و منافقانه با من رفتار نكنيد. هرگز درباره من گمان مبريد كه درباره حقى كه به من پيشنهاد مى كنيد كوتاهى كنم (يا ناراحت شوم) و هرگز خيال نكنيد من در پى بزرگ ساختن خويشتنم، زيرا كسى كه شنيدن حق يا پيشنهاد عدالت به او برايش سنگين باشد عمل به آن دو، براى او سخت تر و سنگين تر است، بنابراين از گفتن سخن حقّ يا مشورت عادلانه، خوددارى نكنيد، زيرا من (به عنوان يك انسان و نه به عنوان يك امام معصوم) خود را بالاتر از آن نمى دانم كه اشتباه كنم و از خطا در كارهايم ايمن نيستم مگر اينكه خداوندى كه از من قادرتر است مرا از خطا حفظ كند. به يقين من و شما بندگان و مملوك پروردگارى هستيم كه جز او پروردگارى نيست و آنچنان در وجود ما تصرّف دارد كه ما آن گونه، قدرت تصرف در خويش را نداريم. او ما را از آنچه در آن بوديم به سوى صلاح و رستگارى راهنمايى كرد، ضلالت را به هدايت تبديل نمود و بينايى را بعد از كوردلى به ما عطا فرمود.

منبع كتاب نهج البلاغه پايگاه اطلاع رساني اينترنتي آيت الله مكارم شيرازي

http://www.makaremshirazi.org/persian/nahjolbalaghe/?gid=1&nid=91

پايه هاي ايمان

قال امير المؤمنين عليٌّ عليه‏ السلام: الإيمانُ على أربَعةِ أرْكانٍ: التَّوكُّلُ على اللّه، و التَّفْويضُ إلى اللّه، و التَّسْليمُ لأمرِ اللّه، و الرِّضا بِقَضاءِ اللّه.

 

امير المؤمنين عليٌّ عليه ‏السلام می فرمایند: ايمان بر چهار ركن استوار است: توكل بر خدا، واگذاشتن كارها به خدا، گردن نهادن به فرمان خدا و راضى بودن به قضاى خدا.

منبع: بحار الأنوار ج 78، ص 63، ح 154

حقيقت و ماهيت انسان

به نام خدا

چون به اين نتيجه رسيديد كه انسان به غير از بدن داراي روح يا نفس نيز مي باشد و تركيبي از اين دو هست پس بايد بدانيد كه حقيقت انسان نيز همان نفس است و بدن تنها مركبي است تا انسان را به وطن اصلي برساند و وسيله اي است تا روح را به كمالات آرايش كند

و آماده باشد تا نداي يا ايتها النفس المطمئه ارجعي الي ربك را بشنود و سر و از پا نشناسد تا به اصل خويش باز گردد. اين بدن با بدن هاي ساير حيوانات نقاط مشترك زيادي دارد چشم و گوش و دست و پا و ... كه همه و همه پس از مردن از هم گسيخته مي شود اما نفس امري است ابدي و فنا و خرابي در آن راه ندارد.

و در آيه 169 سوره آل عمران خداوند مي فرمايند: "گمان نكني كه كساني كه در راه خدا كشته مي شوند و جان باختند مرده هستند بلكه ايشان زنده و نزد پروردگار خود روزي داده مي شوند" و با استدلال به همين آيه بود كه حضرت رسول (ص) در جنگ بدر رو به كشته شدگان فرمودند "اي كشته شدگان راه خدا آيا آنچه را پروردگارتان وعده داده بود حق و راست يافتيد" در اين زمان جمعي از اصحاب گفتند يا رسول الله آيا با مردگان سخن مي گويي؟ اينها كه نمي شنوند!!! كه پيامبر فرمودند "همانا ايشان از شما شنوا ترند"

پس آنچه به نظر مي رسد مقصود حضرت بدنهاي ايشان نبوده بلكه نفس بوده است پس حقيقت انسان براي رشد و تعالي همان نفس است و بدن تنها مركب اوست تا كسب فضائل و كمالات.

منبع كتاب شريف معراج السعاده صفحه 38

يوسف گمگشته

به نام خدا

شايد زياد با موضوعات ارسالي متناسب نباشد ولي به لحاظ علاقه شديدم به شعر خواجه و ارادتي كه به ايشان و اشعارشان دارم خواستم اداي دين كنم


یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور               

                                   کلبه ی احزان شود روزى گلستان غم مخور

اى دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن                 

                                   وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

                                  گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن                 

                           چتر گل در سرکشى اى مرغ خوشخوان غم مخور

                                  دور گردون گر دو روزى بر مراد ما نرفت         

                                       دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

                                  هان مشو نومید چون واقف نئى از سر غیب    

                                          باشد اندر پرده بازیهاى پنهان غم مخور

                                  در بیابان گر به شوق کعبه خواهى زد قدم        

                                         سر زنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

                                  اى دل ار سیل فنابنیاد هستى بر کند     

                              چون ترا نوح است کشتى بان ز طوفان غم مخور

                                  حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب             

                                          جمله میداند خداى حال گردان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید  

                                  هیچ راهى نیست کانرا نیست پایان غم مخور

                                   حافظا در کنج فقر و خلوت شبهاى تار         

                                               تابود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

منبع ديوان حافظ اينترنتي

راه هاي درك وجود نفس

به نام خدا

همانگونه كه در مطالب قبلي گفته شد انسان به غير از جسم داراي نفس نيز مي باشد در اينجا براي درك بهتر و احساس كردن راحتر وجود نفس به چند دليل عقلي اشاره مي گردد. اگر چه درك نفس و فهميدن و دانستن آن راه سخت و دشواري است اما با تحقيق و تامل اين مطلب آشكار خواهد شد به حول و قوه الهي

يكي از راه هاي درك نفس پاك كردن ساحت دل از الايش ها و غبار عالم طبيعت است و دور كردن شهوات و علايق حيواني  و بستن در دل به روي نا محرمان و پاك كردن آئينه دل از زنگار روزگار است و تفكر در شگفتي هاي عالم و ديدن قدرت لايزال پروردگار و ادامه اين مسير تا زماني كه حالت نوراني و شادابي رخ دهد و از درون احساس كند كه به اين عالم تعلق ندارد و از عالم ديگر است

راه ديگري كه مي توان به وجود نفس پي برد خواب ديدن و تفكر در آن است كه زماني كه جسم خاكي در گوشه اي بدون حركت و با چشم بسته و گوش ناشنوا بدون حركت افتاده انسان در حال سير و گشت و گذار است و آنچنان درك دارد كه در عالم جسم هيچ گاه به آن درجه از فهم نمي رسد

راه ديگر فكر است، فكر انسان گاهي از شرق عالم به غرب مي رود و هنر  ها و صنايع را فرا مي گيرد و از زمين تا عرش را مي پيمايد با انكه تن او در جسم خاكي محبوس است

و با وجود تمامي دلايل عقلي فوق اشارات و ايات موجود در قرآن كريم بسيار قابل تامل و تفكر است كه از آن جمله مي توان به آيات 85 سوره اسراء.54 سوره اعراف.27و28 سوره فجر اشاره كرد كه در تمامي اين ايات با انسان صحبت شده به غير از بدن او.

منبع كتاب شريف معراج السعاده صفحه 37

تركيب انسان از جسم و نفس

به نام خدا

هر كسي از دو چيز ساخته شده است

يكي بدن كه موسوم به تن مي باشد و از گوشت و پوست و استخوان و رگ و پي و غيره تشكيل شده و از جنس مخلوقات همين عالم يعني عالم محسوس است كه عالم جسم هم گفته مي شود و اصل آن بر چهار پايه استوار است خاك و باد و آب و آتش كه چنانچه مشاهده كنيد كل دنياي محسوس و جسم و ماده بر همين چهار عنصر بنا شده است

دومين چيز در هر كس نفس است كه به آن روح و جان و عقل و دل نيز مي گويند و گوهري است عاري از قيد و شرط و لواحق و ضمائم و به قول حكيمان روحاني محض است و با ماده مخلوط نشده است اين گوهر از عالم ملكوت است و به نص قرآن به آن بر خواهد گشت. اين نفس را به چشم بدن نمي توان ديد و بصيرت نياز دارد و هر گاه كلمه انسان و يا آدم به كار برده مي شود منظور تن و بدن نيست بلكه حقيقت هر انسان همين نفس است اين نفس كه از عالم ملكوت از ناحيه فضل خداوند به انسان هديه شده و براي رسيدن به كمال هر انسان بايد اين نفس از عالم جسم منقطع گردد و تا بتواند خود را بشناسد و بخواهد به كمال برسد  

منبع كتاب شريف معراج السعاده صفحه 35

شناخت نفس

به نام خدا

كليد سعادت دو جهان شناخت نفس خويشتن است زيرا با شناخت نفس خويش است كه مي توان پروردگار را شناخت همانگونه كه در آيه 53 سوره فصلت حق تعالي خود به اين مسئله اشاره كرده است

و همچنين پيامبر فرموده اند هركس خود را بشناسد خداوند خود را خواهد شناخت و اين مسئله دور از عقلانيت هم نيست چون نزديك ترين چيز به هر كس خود اوست و چنانچه شخص خودش را كه به تمامي ابعاد آن اشراف دارد نشناسد چگونه مي خواهد دور تر از خود را بشناسد

تو كه در علم خود زبون باشي          عارف كردگار چون باشي؟

نكته قابل دقت اين جاست كه وقتي شخص خود را شناخت و به گوهر گرانبهاي درون خود پي برد شوق او به تحصيل كمالات زياد خواهد شد وقتي انسان درك كرد كه متعلق به عالم ملكوت مي باشد به اين فكر مي افتد كه خداوند سبحان چنين گوهر گرانبهايي را بيهوده به صندوقچه بدن اعطا نمي كند و به اين صورت به تحصيل فضائل مي پردازد

منبع كتاب شريف معراج السعاده صفحه 33

امر خداوند به هفت خصلت

رسول خدا (ص) فرمودند: خداوند مرا به هفت خصلت فرمان داده است:

1- دوست داشتن فقيران و نزديكي به آنها

2- زياد گفتن ذكر لا حول و لا قوه الاّ بالله

3- پيوند با خويشان هر چند كه آن ها با من قطع رابطه كرده باشند

4- از نظر دنيوي به كساني نگاه كنم كه پايين تر از من هستند و به بالاتر از خود نظر نيفكنم

5- در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنشگري باك نداشته باشم

6- حق را بگويم اگر چه تلخ باشد

7- از هيچ كس چيزي نخواهم

علل سقوط جامعه از نظر حضرت علي عليه السلام

در باب شخصيت حضرت علي عليه السلام همين بس كه حرفها و كلامها و نكته هايي كه ايشان عنوان كرده اند هنوز تازگي دارد و گويا ديروز فرموده اند البته همه ائمه اطهار در سخن همين گونه بوده اند و شايد علت اين بوده كه همه آنها داعي الله بوده اند و دعوت به خداوند مي كرده اند نه دعوت به خود و همين نكته باعث مي شود كه كلامشان نافذ و نگاهشان عميق است

حكمت 283 نهج البلاغه

علل هلاك الشعب و قال عليه السلام جَاهِلُكُم مُزدادٌ وَ عالِمُكُم مُسَوَّف

علل سقوط جامعه و درود خدا بر او فرمود: جاهلان شما پر تلاش و آگاهان شما تن پرور و كوتاهي ورزند


و همچنين حضرت در نامه شماره 79 به فرماندهان لشكر پس از بدست گرفتن خلافت فرمودند:

علل نابودي ملت ها :

پس از ياد خدا و درود! همانا ملت هاي پيش از شما به هلاكت رسيدند، بدان جهت كه حق مردم را نپرداختند، پس دنيا را با رشوه دادن به دست آوردند و مردم را به راه باطل بردند و آنان اطاعت كردند

خوش رويي و اخلاق نيكو

حضرت رسول(ص): نصف خوشي رفق(دوستي) است.

حضرت رسول(ص): بهترين شما كسي است كه اخلاقش از همه بهتر باشد.

امام باقر(ع): براي هر چيزي تثبيت كننده اي است و تثبيت كننده ايمان دوستي است.

امام صادق(ع): چهره باز محل كسب محبت است.

امام صادق(ع): به هر خانواده اي كه دوستي عطا شد وسعت رزق داده مي شود.

امام صادق(ع): سه چيز است كه بهشت واجب مي شود 1- انفاق در زمان نياز 2-انصاف در نفس 3-لبخند زدن به مومن

كلمه لا اله الاّ الله

خداوند فرمودند كلمه لا اله الاّ الله قلعه محكم من است و هر كس وارد در آن شود از غذاب من ايمن مي باشد

پيامبر فرمودند كلمه لااله الا الله تمام ايمان است

امام صادق فرمودند خداوند ضمانت كرده است يك چيز را و ان اينكه اگر كسي در زندگي شهادت بدهد به لااله الا الله و همچنين شهادت بدهد به محمد رسول الله و شهادت بدهد به علي ولي الله و واجبات را نيز انجام بدهد در جوار خودم او را جاي خواهم داد يعني به تعبيري چنانچه اين چهار مورد را در زندگي رعايت كنيم در جوار خداوند سبحان زندگي ابدي خواهيم داشت البته قابل ذكر است شهادتي كه در سه مورد اول هست لساني صرف نيست و بايد با افعال و صفات و ذات شهادت داد

منبع: جلسه بعد از نماز صبح حجه الاسلام و المسلمين آقاي معمار منتظرين دام عزه - اصفهان مسجد رضوي

880606

شناخت امراض روح

شناخت امراض روح

تعریف) صفت: بروز ظاهری نوعی از عملکرد یک یا چند قوهٔ باطنی
تعریف)صفت اعتدالی:
تعریف)صفت تکاملی:

صفاتی که در اثر کوتاهی و یا اعتدال ویا افراط ویا ردائت روح در اطاعت از هر یک از قوا حاصل می‌شود و صفاتی که حصول آنها به این صفت بستگی دارد، از این قرار اند:

پرونده:Meeraj second Table.png

لذت و الم قوای 4 گانه: فرمانبری روح از هر قوه موجب پدید آمدن لذتی و دفع رنجی ست. لذا هر عمل انسان برای رسیدن به لذتی یا دفع رنجی ست.

شناخت قواي روح

شناخت قوای روح

انسان متشکل است از دو بعد؛ یکی جسم و دیگری روح یا جان یا دل یا نفس. روح راکِب و جسم مرکب است و قوای بیشماری در اختیار اوست، که همه مطیع و فرمانبردار او اند، به جز قوای 4 گانه یا اصلی؛ وهم[i]، غضب و شهوت که از قوای غریزی اند؛ و عقل که از قوای فطری ست.

قوای بیشمار انسان یک نقطهٔ خیر و بی شمار جهت شر دارند. مانند دایره‌ای که مرکز آن خیر است. وصول به سمت خیر مانند بالا رفتن از کوهی که بر فراز آن گنجی باشد، سخت و پر حاصل است، و پایین آمدن از آن مانند پایین آمدن از کوهی به سمت بیابان بی آب و علف، آسان و مایهٔ اتلاف وقت و توان و تلف شدن از گرسنگی.
قوای فطری که به انسان منحصر اند، در بدو حیات بالقوه[ii] اند و هدف آنها سعادت آینده می‌باشد
قوای غریزی[iii] که بین انسان و حیوان مشترک اند، در بدو حیات بالفعل و اند و هدف آنها حفظ بقا می‌باشد

پرونده:Meeraj first Table.png

ريشه لغوي كلمه راهوي در فرهنگ دهخدا

راهوی - نام پرده ٔ سرود. (شرفنامه ٔ منیری ). مخفف رهاوی که یکی از دوازده مقام موسیقی باشد. (فرهنگ خطی). نام مقامی است از موسیقی که رهاوی نیز گویند، لیکن بعضی گفته اند رهاوی قول عوام است. نام مقامی است از موسیقی که به رهاوی و رهایی مشهور است. (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی متعلق به کتابخانه ٔ مؤلف ). نوایی معروف(سروری). نام مقامی در موسیقی که رهاوی نیز گویند(ناظم الاطباء- از برهان قاطع). نام مقامی است از دوازده مقام موسیقی ، و بعضی نوشته اند که وقت آن بعد از طلوع است و بعضی نوشته اند که وقتش از صبح تا طلوع و بهندی آنرا راللت نامند. (غیاث اللغات )

ره راهوی گرچه بیحد زدم

نوا در حجاز و نوا یافتم                                عنصری .


زده به بزم تو رامشگری بدولت تو

گهی چکاوک و گه راهوی ، گهی قالوس          منوچهری .


راه طاعت گیر و گوش هوش سوی علم دار

چند داری گوش سوی نوشخورد و راهوی        ناصرخسرو.


غزلکهای خود همی خواندم

در نهاوند راهوی و عراق                                انوری .


راهوی کرده بعمدا پرده ای

تا بود پرده در پرده نیوش                             انوری .

 

راهويي - ابوالحسن محمدبن اسحاق بن ابراهیم حنظلی راهویی ، در مرو دیده بر جهان گشود و در نیشابور بزرگ شد و در خراسان از پدر خود و دیگران حدیث شنید. راهویی به شام و عراق و مصر و حجاز مسافرت کرد ودرین سفرها از احمدبن حنبل و ابن شرقی و دیگران حدیث شنید. عبدالباقی بن قانع و ابوحامدبن شرقی و دیگران ازو روایت دارند. او در راه مکه بدست قرمطیان بسال 297 هَ . ق . کشته شد. (از اللباب فی تهذیب الانساب )

قواي انسان از نظر ملااحمد نراقي كتاب معراج السعاده

ابعاد روحي انسان از نظر آقاي ملا احمد نراقي در كتاب معراج السعاده

انسان داراي 4 نيرو مي باشد

1- نيروي عقل

2-نيروي وهم

3- نيروي شهوت

4- نيروي غضب

براي هر كدام از اين قوا چهار نوع روش استفاده وجود دارد 1- افراط 2- تفريط 3-ردائت 4-درست

وقتي انسان اين قوا را به كار مي گيرد بسته به نوع استفاده صفات انساني از آن حاصل مي گردد

به عنوان مثال اگر از نيروي عقل درست استفاده كند صفت عاقل در او تجلي مي كند ولي اگر افراط كند و به علوم رياضي و هندسه و علوم طبيعي بپردازد در يكي از اين رشته ها دانشمند مي شود اما اينكه حتما حتما عاقل باشد اين جاي شك است يا اگر تفريط كند نادان مي شود و اگر ردائت كند يعني صورت مسئله را درست درك نكند به دنبال علومي مي رود كه نه به درد دنيايش مي خورد و نه به درد آخرت