فلسفه احكام الهي از نظر حضرت علي عليه السلام

به نام خدا

وَ قَالَ عليه السلام: فَرَضَ اَللَّهُ اَلْإِيمَانَ تَطْهِيراً مِنَ اَلشِّرْكِ وَ اَلصَّلاَةَ تَنْزِيهاً عَنِ اَلْكِبْرِ وَ اَلزَّكَاةَ تَسْبِيباً لِلرِّزْقِ وَ اَلصِّيَامَ اِبْتِلاَءً لِإِخْلاَصِ اَلْخَلْقِ وَ اَلْحَجَّ تَقْرِبَةً لِلدِّينِ وَ اَلْجِهَادَ عِزّاً لِلْإِسْلاَمِ وَ اَلْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ وَ اَلنَّهْيَ عَنِ اَلْمُنْكَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ وَ صِلَةَ اَلرَّحِمِ مَنْمَاةً لِلْعَدَدِ وَ اَلْقِصَاصَ حَقْناً لِلدِّمَاءِ وَ إِقَامَةَ اَلْحُدُودِ إِعْظَاماً لِلْمَحَارِمِ وَ تَرْكَ شُرْبِ اَلْخَمْرِ تَحْصِيناً لِلْعَقْلِ وَ مُجَانَبَةَ اَلسَّرِقَةِ إِيجَاباً لِلْعِفَّةِ وَ تَرْكَ اَلزِّنَى تَحْصِيناً لِلنَّسَبِ وَ تَرْكَ اَللِّوَاطِ تَكْثِيراً لِلنَّسْلِ وَ اَلشَّهَادَاتِ اِسْتِظْهَاراً عَلَى اَلْمُجَاحَدَاتِ وَ تَرْكَ اَلْكَذِبِ تَشْرِيفاً لِلصِّدْقِ وَ اَلسَّلاَمَ أَمَاناً مِنَ اَلْمَخَاوِفِ وَ اَلْأَمَانَةَ نِظَاماً لِلْأُمَّةِ وَ اَلطَّاعَةَ تَعْظِيماً لِلْإِمَامَةِ

ترجمه شهيدى
[و فرمود:] خدا ايمان را واجب كرد براى پاكى از شرك ورزيدن، و نماز را براى پرهيز از خود بزرگ ديدن، و زكات را تا موجب رسيدن روزى شود ، و روزه را تا اخلاص آفريدگان آزموده گردد، و حج را براى نزديك شدن دينداران ، و جهاد را براى ارجمندى اسلام و مسلمانان، و امر به معروف را براى اصلاح كار همگان، و نهى از منكر را براى بازداشتن بيخردان، و پيوند با خويشاوندان را به خاطر رشد و فراوان شدن شمار آنان، و قصاص را تا خون ريخته نشود، و برپا داشتن حد را تا آنچه حرام است بزرگ نمايد ، و ترك ميخوارگى را تا خرد برجاى ماند، و دورى از دزدى را تا پاكدامنى از دست نشود، و زنا را وانهادن تا نسب نيالايد، و غلامبارگى را ترك كردن تا نژاد فراوان گردد، و گواهى دادنها را بر حقوق واجب فرمود تا حقوق انكار شده استيفا شود، و دروغ نگفتن را، تا راستگويى حرمت يابد، و سلام كردن را تا از ترس ايمنى آرد، و امامت را تا نظام امت پايدار باشد، و فرمانبردارى را تا امام در ديده‏ها بزرگ نمايد.

منبع : نهج البلاغه حكمت 252

لذت ها و دردهاي قواي چهار گانه

به نام خدا

نكته قابل ذكري كه در مورد چهار نيروي بدن وجود دارد اينكه هر كدام از اين نيروها لذت ها و دردهايي دارند و به طور طبيعي لذات جايي است كه مقتضاي طبيعت آن نيرو باشد و درد عكس ان است

به عنوان مثال نيروي عقل كه مقتضاي آن درك حقيقت اشياء است لذتش در علم و معرفت و دردش در جهل و ناداني است، يا نيروي غضب كه مقتضاي آن قهرو انتقام است لذتش در پيروزي و غلبه كردن و دردش در شكست و مغلوب شدن است و همچنين براي نيروي شهوت و وهم

پس اين گونه مي شود كه هر لذت يا دردي در هستي ريشه در يكي از اين قوا دارد، ولي شيرين ترين نوع لذات، لذات عقلي است كه حاصل نمي شود مگر براي نفس هاي پاك و مطهر و خود ساخته و هر چه انسان نيروي عقلش بر ساير قوا بيشتر غلبه نمايد لذتهاي آن هم كامل تر و بهتر مي شود و هميشه در مسير نيرومند تر شدن راه مي رود و نابودي براي آن وجود ندارد

برگرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 55

نيروي عقل

به نام خدا

در مبحث قبلي گفته شد كه نفس انسان پيوسته  محل جنگ و جدال و درگيريست و لازم است كه بدانيد كه سرچشمه همه اين درگيريها عقل است و نيروي عقل است كه با مابقي نيروها در گيري دارد وگرنه نيروهاي ديگر با هم مشكلي ندارد

علت اين دشمني و درگيري هم اين است كه عقل جلو حركات نيروهاي ديگر را مي گيرد و اجازه نمي دهد كه نيروهاي  ديگر نفس را در اختيار بگيرند

به همين جهت هم هست كه چون نيروي عقل در حيوانات وجود ندارد هيچ گونه تعارضي هم در آنها ديده نمي شود و پيوسته در حال خوردن و نزديكي و آشاميدن به سر مي برنندو در آن دنيا نيز مواخذه اي براي كارهاي انجام شده نمي شوند

و نيز به همين علت است كه چون ملائكه عقل محض هستند، در نتيجه هيچ كار خلاف عقل نمي توانند انجام دهند و از سه نيروي ديگر تهي هستند و چندان هنري نيست كه مطيع محض پروردگار عالمند

و از اينجا روشن مي شود كه چرا انسان اشرف مخلوقات است و به مقام خليفه الله رسيده است و علت آن همين جمع بين نيروهاي مخالف است و به دليل همين پشت سر گذاشتن نزاع ها و درگيري هاست كه انسان پرورش مي يابد و رشد مي كند و به مقامي بالاتر از ملائكه خواهد رسيد انشاءالله و چنانچه خداي ناكرده قواي ديگر او بر عقل چيره شوند، به درجه اي پست تر از حيوانات سقوط خواهد كرد. به خدا پناه مي برم

بر گرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 54

عقل كامل از نظر حضرت رضا عليه السلام

به نام خدا

امام رضا عليه السلام مي فرمايند: عقل شخص مسلمان تمام نيست، مگر اين که ده خصلت را دارا باشد،

از او اميد خير باشد،

از بدی او در امان باشند،

خير اندک ديگری را بسيار شمارد،

خير بسيار خود را اندک شمارد،

هرچه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود،

در عمر خود از دانش طلبی خسته نشود،

فقر در راه خدايش از توانگری محبوبتر باشد،

خواری در راه خدايش از عزت با دشمنش محبوبتر باشد،

گمنامی را از پرنامی خواهانتر باشد.

سپس فرمود: دهمی چيست و چيست دهمی !

به او گفته شد: چيست؟

فرمود: احدی را ننگرد جز اين که بگويد او از من بهتر و پرهيزگارتر است.


تحف العقول، ص 467  

نقش اراده در انجام كارها

به نام خدا

يكي از دوستان اين مطلب برام فرستاد كه جالب بود و تصميم گرفتم توي وبلاگم قرار بدم چون ارزش يك بار خوندن را داره

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود . تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم . من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد. من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي.

صبح روز بعد پدر پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد : پدر, ه خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

چهارصبح فردا 12 نفر از مأموران اف بي آي و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند محل را ترك كردند.

پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم

پس: هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد

چهار فرمانده بدن

به نام خدا

از مطالب قبلي به اينجا رسيديم كه بدن داراي چهار نيروي اصلي است و توضيحي در مورد هر كدام ارائه گرديد در اينجا مي خواهيم بدن را به يك كشور تشبيه كنيم و ببينيم وظيفه هر كدام از نيرو ها كه به منزله فرماندهان كشور هستند چيست و هر كدام به چه سمت و سويي تمايل دارند

فرمانده عقل: اين فرمانده مانند وزير است مدبر براي پادشاه كه همان روح است، وزير هميشه در صدد آن است كه پادشاه را در مسير منطقي و درست قرار دهد و نگذارد كه تصميم غلط بگيرد و پيوسته تلاش مي كند كه اسباب سفر آخرت پادشاه را فراهم نمايد و با حسن كفايت و تدبير عمل كند، تا مملكت به سوي نظم حركت كند و ضابطه مند گردد

فرمانده شهوت: اين فرمانده مانند مامور ماليات است، و به صورت مداوم تلاش مي كند تا عيش و نوش پادشاه را فراهم نمايد و مادشاه را به سمت خود مايل كند و مشغول خوردن و آشاميدن و مركب و نزديكي و خانه و امثال آن نمايد و تمايل دارد كه ارتباط پادشاه را با وزير كم كند و او را در اختيار خود بگيرد

فرمانده غضب: اين فرمانده مانند وزير جنگ است، فردي تند و تيز، شجاع و بي باك و پيوسته در فكر جنگ و شكستن و ظلم و دشمني و بغض و كينه است و در صدد است تا پادشاه را به تبعيت از خود بكشاند تا به مقاصد خود برسد و او را مانند درندگان همواره به حمله و جنگ وادار نمايد و البته از وزير دور كند و فرمان عقل را اطاعت نكند

فرمانده وهم: شغل اين فرمانده مكر و حيله است و دائماً به خيانت و فتنه و كتمان هدايت مي كند و دوستار آن است تا پادشاه را تحت سلطه خود بگيرد تا به فريفتن و شطنت بپردازد

عجيب مملكتي است اين مملكت تن!!!!!!

و به دليل همين اختلاف نظرهاست كه همواره در بدن جنگ و نزاع است و گاهي انسان رفتارهاي حيواني دارد و گاهي مانند ملائكه عمل مي كند، ساعتي مانند درندگان مي شود و زماني مانند ابليس در توطئه و نيرنگ تلاش مي كند و اين جنگ تا زماني ادامه دارد كه يكي از اين نيرو ها بر ديگران غالب شود، در آن حالت است كه صفات آن فرمانده تمام وجود انسان را فرا مي گيرد و ظهور و بروز پيدا مي كند

اگر آن فرمانده غالب فرمانده عقل باشد در مملكت صفات ملائكه هويدا مي شود و مملكت به سمت نظم و دقت و دانش پيش مي رود ولي اگر خداي ناكرده فرماندهان ديگر غلبه پيدا كنند آنجاست كه وضعيت كشور رو زوال و نابوديو بي نظمي مي گذارد و خراب و ويران مي شود و صاحب آن در زمره حيوانات مي شود و به خدا پناه مي بريم از آن حالت.

بر گرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 52

قواي چهار گانه بدن و نقش آنها

به نام خدا

همانگونه كه گفته شد انسان يك روح دارد و يك بدن و بدن او تحت فرمان روح اوست و براي اين روح در بدن قوا و لشكر هاي بسياري قرار دارد كه هر كدام وظيفه و عملكردي دارند اما در اين ميان چهار نيرو يا قوه در بدن وجود دارد كه بقيه قوا از آنها سرچشمه مي گيرند و به عبارتي تحت فرمان اين چهار نيرو هستند:

1- نيروي عقل: وظيفه نيروي عقل درك حقايق امور و تشخيص بين خوبي ها و بديهاست و دستور به اعضاي بدن براي انجام خوبي ها و نهي كردن آنها از بدي ها

2- نيروي شهوت: علي رقم اينكه وقتي كلمه شهوت شنيده مي شود انسان به ياد يك حس بد و نادرست مي افتد ولي جالب اين جاست كه يكي از مهيج ترين نيروهاي انسان همين نيروي شهوت است، و به واسطه همين نيروست كه انسان بقا مي يابد نوليد مثل مي كند، غذا مي خورد و آب مي نوشد و چنانچه اين نيرو نبود كم ككم به زوال و نابودي مي رسيد

3- نيوري غضب: اين نيرو نيز خوش نام نيست اما بسيار با اهميت است، كار اين نيرو دفع ضرر هايي است كه به انسان مي رسد و همچنين اگر بقيه نيرو ها مانند وهم و شهوت گردن كشي كنند توسط اين نيرو به راه راست برگردانده مي شوند

4- نيروي وهم: ثمره نيروي وهميه آن است كه به فهميدن امور ريز مي پردازد و به وسيله اين نيروست كه اموري كه نياز به دقت بيشتري دارند درك مي گردند

برگرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 51

جهل و دشمني

به نام خدا

قال علي عليه السلام: اَلنّاس اَعداءُ مَا جَهِلُوا

حضرت علي كه درود خدا بر او باد مي فرمايند:

مردم دشمن آنند كه نمي دانند

حكمت 438 نهج البلاغه

خوشبخت مطلق كيست؟

به نام خدا

در مطالب قبلي بر اين باور رسيديم كه سعادت و خوشبختي تنها در گرو حاصل كردن اخلاق پسنديده و دوري از اخلاق ناموزون و نا پسند است در اينجا مي خواهيم بدانيم چه كسي به خير و سعادت ابدي دست پيدا خواهد كرد و به اصطلاح سعيد مطلق كيست؟

آنچه از كتاب و قرآن برداشت مي شود آن است كه سعيد واقعي به كسي گفته مي شود كه جميع صفات و اخلاق را به گونه اي كسب و تعليم ديده باشد كه ثابت و پايدار باشد و در اثر آزمونهاي الهي تغيير نكند، و در آتش مصيبت ها رنگ نبازد و در كوه بلا در صبرش خللي وارد نگردد و در سيل رنج ها شكافي در اصول شكرگزاريش ايجاد نگردد و شبهات در دسترس اعتقاداتش نباشد و بد كردن مردم با او او را از نيكوكاري بازندارد و دشمني خلق در دوستي او اثر نگذارد.

در اين حالت است كه اگر انچه بر ايوب نبي وارد شد بر او وارد شود همان كاري را خواهد كرد كه ايوب پيامبر انجام داد و يا حتي بهتر.

بر گرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 48

روش برخورد با دنيا

به نام خدا

حضرت علي عليه السلام كه درود خدا بر او مي فرمايند:

مردم در دنيا دو دسته اند، يكي آنكس كه در دنيا براي دنيا كار كرد و دنيا او را از آخرتش بازداشت، بر بازماندگان خويش از تهي دستي هراسان و از تهيدستي خويش در امان است، پس زندگاني خود را در راه سود ديگران از دست مي دهد

و ديگري آن كه در دنيا براي آخرت كار مي كند، و نعمت هاي دنيا نيز بدون تلاش به او روي مي آورد، پس  بهره ي هر دو جهان را چشيده، و مالك هر دو جهان مي گردد، و با آبرومندي در پيشگاه خدا صبح مي كند، و حاجتي را از خدا درخواست نمي كند جز آن كه روا مي گردد.

منبع: نهج البلاغه حكمت 269

برتري علم اخلاق بر ساير علوم

به نام خدا

چون انسان در مي يابد كه سعادت و خوشبختي او در دفع اخلاق ناپسند و كسب فضائل اخلاقي است پس بايد هر چه بيشتر به علوم اخلاق و صفات آگاه شود تا بتواند اخلاق خوب و بد را از يكديگر تشخيص دهد و چون برتري هر علم به محتوي آن بر مي گردد پس بديهي است علم اخلاق برترين علم است زيرا دامنه گستره آن نيز همين را تائيد مي كند.

علم اخلاق علمي است كه ابتداي آن بسيار پائين تر از حيوانات و انتهاي آن ما فوق فرشتگاه است كه هيچ علمي چنين خاصيتي ندارد همانگونه كه در قرآن مي فرمايد آيه 44 سوره فرقان "نيستند ايشان مگر مانند چهار پايان بلكه پست تر" و در آيه 40 سوره نباء مي فرمايد " اگر مقصود تو نبودي آسمانها را خلق نمي كردم" اين نكته بسيار واضح است كه اين تفاوت ها در جسمانيت ما نيست زيرا جسم هاي ابنا بشر همه مانند يكديگر است و 80درصد آن از آب تشكيل شده پس اين تفاوت ها به دل و نفس بر مي گردد كه باز به علم اخلاق منتهي مي شود و بي جهت نيست كه علماء آنرا "اكسير اعظم" مي نامند و چنانچه افراد در علوم ديگر بتازند و در اين علم غفلت كنند همانا پسترين انسان ها مي گردند به عنوان مثال اگر يك پزشك ماهر از علم اخلاق محروم باشد به مراتب ظلم بيشتري از او ساطع مي شود تا يك رعيت معمولي، پس به همين خاطر است كه كساني كه ملبس به لباس علماء گشته اند و خود را در زمره اهل علم مي دانند به مراتب حال ايشان بدتر و دلشان سياه تر است و در جمع مال و ثروت مي كوشند و روز و شب در تحصيل جاه و منصب هستند و اين را ترويج دين مي دانند و با همه مي جنگند تا اظهار فضل نمايند و بيهوده نيست كه پيامبر فرمودند" ابلهي و ناداني به نجات نزديك تر است تا زيركي ي ناقص" و يا در جايي ديگر مي فرمايند" دو نفر پشت مرا شكستند يكي عالمي كه پرده شريعت مي درد و به علم خود عمل نمي كند و ديگري جاهلي كه آداب عبادت نمي داند و بدون علم عبادت مي كند" و طبق بحث هاي قبلي مستحضر هستيد كه اين علم به عنوان مثال علم مهندسي يا مواد و پزشكي نيست (البته در آن علوم هم مراتبي دارد) بلكه علم از نظر حضرت رسول علم اخلاق است.

بر گرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 47

ايجاد صفات و ملكات نفس به سبب تكرار

به نام خدا

نفس انسان در بدو تولد به مانند صفحه ئي سفيد و پاك و بدون نقش است كه كم كم به واسطه تكرار نقوشي بر آن ايجاد مي گردد اين صفحه ساده عاري از هر گونه نقش و نگار و صفات است و با بروز اعمال اثري بر آن باقي مي ماند يعني هر عملي كه ما انجام مي دهيم اثري بر دل ما مي گذارد و بواسطه تكرار آن عمل آن اثر هم ماندگار تر خواهد شد.

به عنوان مثال وقتي زغال را كمي به سمت آتش ببريد گرم مي شود و وقتي آنرا دور كنيد دوباره حرارت خود را از دست مي دهد و به سردي مي گرايد، حال چنانچه در اين كار پافشاري كنيد و زغال را در آتش نگه داريد كم كم آنقدر اثر مي پذيرد كه حتي رنگش رنگ آتش مي شود و سپس آتش مي گيرد و خود آتش مي شود، مثال دل مثال زغال است كه هر چه به منبع نور نزديك شود و در آن نزديكي بماند خود نور مي شود و اين حالات نفساني و روحاني حاصل نمي گردد مگر به واسطه تكرار.

چنانچه شخص لوح دل را هر شب و هر روز به مطالعه بنشيند و رفتار و سكنات خود را مورد بررسي قرار دهد و خطوط اضافه و كج را تا تثبيت نشده است از لوح دل پاك كند تا در روز قيامت كه طبق آيه 13 و 14 سوره اسراء مي فرمايد "هر شخص را لازم ساخته ايم عمل او را از خير و شر در گردن او مانند طوق كه از او جدا نمي شود و در روز قيامت كتابي را كه اعمال او در آن ثبت است براي او بيرون مي آوريم در حالي كه گشاده باشد و بر او عرضه مي شود آنگاه به او گفته مي شود: بخوان نامه عمل خود را، و تو خود براي محاسبه كافي هستي" و اينجاست كه افرادي كه هر شب و هر روز و هر سحر به مطالعه لوح دل پرداخته اند چندان غافلگير نخواهند شد و با آن لوح آشنايي دارند و كجي و راستي هاي آنرا مي دانند و به سرعت به محاسبه خويش مي پردازند و كمترين زمان را در صف محشر خواهند ماند و چنانچه توفيق استغفار داشته اند كه خداوند كريم دو بار محاسبه نخواهد كرد پس مي گويد برويد شما قبلا حساب كرده ايد و در اينجا من به ياد سخن حضرت رسول مي افتم كه به حساب خود برسيد قبل از آنكه به حساب شما رسيدگي نمايند

چنانچه شخص به حساب خود نرسد و لوح دل را به حال خود رها كند در آن حالت است كه به علت اعمال خواسته و نا خواسته لوح او دچار نقوشي نا آشنا مي گردد و پس از مدتي تثبيت مي شود و در جهل مركب آنچنان فرو مي رود كه ديگر هيچ نمي فهمد و به همين لحاظ است كه آموزش در خردسالان بسيار آسان تر از افراد مسن است به لحاظ سفيد بودن لوح دل.

بر گرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 45

توجه به سلامتي جسم و غفلت از سلامتي روح

به نام خدا

همانگونه كه گفته شد غافل بودن از علاج بيماري هاي دل جهالت محض است و انسان متعجب مي شود از كساني كه به سلامتي جسمشان بسيار اهميت مي دهند و به پوشاك و خوراك و غيره مشغول هستند و صبح تا شب در اين فكر اند كه چگونه و چه چيزي بخورند كه براي سلامتي آنها مفيد باشد و شب تا به صبح چگونه بخوابند و چه ساعتي بخوابند و بر چه چيزي بخوابند و چه چيزي روي انداز كنند تا اينكه صبح كسل نباشند و بتوانند خوب بخورند و به حرف پزشكان بي دين و فاسق آنچنان مو به مو عمل مي كنند تا مبادا دقيقه اي از ساعتي كه پزشك گفته ديرتر دارو مصرف كنند و اما از طبيب الهي و عالم به تمامي علوم و خالق كل شي و فرمانهايش غافلند و از كسب مقامات لازم جهت رسيدن به سعادت ابدي مي مانند و در معالجه نفس هيچ كوششي نمي كنند.

تو را يزدان همي گويد كه در دنيا مخور باده        تو را ترسا همي گويد كه در صفرا مخور حلوا

ز بهر دين نه بگذاري حرام از گفته يزدان         ز بهر تن تو  بگذاري  حلال از گفته  ترسا

اما اين قبيل افراد متاسفانه در زماني متوجه اشتباه خودشان مي شوند كه ديگر هيچ فايده اي ندارد و مصداق ايه 56 سوره زمر مي گردند و مي گويند: "افسوس بر من از كوتاهي هايي كه در اطاعت از فرمان خدا كردم"

انشاءالله كه هيچ كدام از ما از غافلين نباشيم. امين يا رب العالمين

برگرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 44

علم بدون تزكيه نفس، علم نيست

به نام خدا

همانگونه كه در روزهاي قبل ذكر شد، بالاترين چيزي كه به انسان آرامش مي دهد و او را به صفات عالي مزين مي كند علم است. به اختصار علم را بيان كرديم كه علمي است كه در اثر محبت و نزديكي به خدا حاصل شده باشد، امروز بررسي مي كنيم كه آيا علم بدون تزكيه چگونه علمي است.

در جايي پيامبر فرمودند: ملائكه در خانه اي كه سگ نگه داشته مي شود وارد نمي شوند. دل نيز همانگونه است كه تا زماني كه در آن سگهاي درنده صفات رذيله وجود دارد ملكه هاي حامل علم در آن وارد نخواهند شد و هر چه قدر انسان فارغ از تزكيه نفس و پاكي روح دانش كسب كند آن دانش به غير از زوال و نابودي ي بيش از پيش براي او چيز ديگري در بر نخواهد داشت و مانند سنگ قبري است كه بسيار آراسته و زيبا و تزئين شده است اما در درون مرده اي گنديده و متعفن بيش ندارد.

اساساً مي شود گفت غير ممكن است كه به تزكيه نفس نپردازيم و در پايان چيزي برايمان مانده باشد به قول آن شاعر كه مي فرمايد:

گر نه موش دزد در انبار ماست       گندم اعمال 40 ساله كجاست؟

اول اي جان دفع شر موش كن      بعد از آن در جمع گندم كوش كن

به قول گفتني براي آنكه در پايان در انبار چيزي داشته باشيم و حاصل عمرمان ثمري به جاي بگذارد بايد ابتدا موشهايي كه مانند خوره اعمال را از بين مي برند بيابيم و راه را بر آنها سد كنيم و سپس در جمع كردن گندم بكوشيم

اينكه انسان فقط به اعمال ظاهري خود اكتفا كند و به درون و باطن خود رسيدگي ننمايد مانند كسي است كه به يك بيماري پوستي مبتلا شده است و به پزشك مراجعه مي كند پزشك براي اوي يك داروي نوشيدني مي نويسد و يك پماد كه روي نقاط اگزما بمالد و آن شخص دارو را ترك كند و فقط از پماد استفاده نمايد و ظاهر خود را حفظ كند. بديهي است هيچ گاه بيماري او مداوا نخواهد شد و چه بسا پس از مدتي از درون او را ويران و به هلاكت برساند 

برگرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 44

مفاسد بيماري هاي نفس و فوايد درمان آن

به نام خدا

بسيار ساده انگاري است چنانچه كسي بخواهد بيماري هاي روحي را با بيماري هاي جسمي مقايسه كند و به اصطلاح علما قياس مع الفارق است بيماري هاي جسمي بيماري هايي است كه در اين 5 روز دنيا بر بدن عارض مي شود و نهايت ضرري كه به انسان وارد مي نمايد ماندن از قافله خوردن و آشاميدن و نزديكي و امثال اينهاست اما آن چه كه انسان را به عمق بدبختي مي كشاند و از سعادت ابدي محروم مي سازد بيماري هاي نفس است.

نكته قابل دقت اين است كه تا انسان عزم بر پاك شدن ننمايدو آئينه دل را صيقل ندهد هيچ فيضي از جانب حق بر دل او نخواهد رسيد و تا شياطين در دل و نفس انسان در گذر باشند انوار الهي بر آن نخواهد تابيد

پس دو نكته اساسي در درمان نفس وجود دارد يك اينكه شخص اراده بر علاج بيماري هاي نفس و صفات رذيله خود داشته باشد و دوم اينكه در اين راه قدم هايي بس كوتاه بردارد و بر احوالات خود مراقبت كند و مرتب نفس خويش را به دادگاه دل بكشاند و هر صبح و شام از او مواخذه كند، اينجاست كه كم كم دست خدا را در كارهاي خود خواهد ديد و به فضل خدا و به ميزان استعداد خود درهاي رحمت الهي را درك خواهد كرد و چون خداوند كريم است و بخل در او راه ندارد به يكباره وجود خدا را در تمامي عرصه هاي زندگي احساس مي كند و در مي يابد به كه :

هر چه هست از قامت نا ساز بي اندام ماست       ور نه تشريف تو بر بالاس كس كوتاه نيست 

نكته ديگر اين است كه انچه را انسان از تطهير نفس و پاكي دل كسب مي كند اصلاً و ابداً قابل مقايسه با مهارت هايي كه در علوم دنيوي با تمرين به دست مي آورد نيست و اصولاً اين دو از يك جنس نيستند بلكه به واسته تطهير نفس و ممارست بر تفكر انسان به علوم حقيقي دست پيدا مي كند و آن علومي را در مي يابد كه در قران خداوند اشاره مي نمايد كه "خدا به هر كه بخواهد علم مي دهد".

قابل توجه اينكه تا صفحه دل از نقشها و رنگهاي اخلاق نا پسند پاك نشود اين علوم درك نخواهد شد و مانند نماز كه تا لباس و بدن و مكان پاك نباشد مورد قبول واقع نمي شود علم الهي نيز تا شرايط آن فراهم نگردد به در سرازير نخواهد شد.

برگرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 42