جايگاه نيروي عقل و نيروي وهم

به نام خدا

در ادامه مطالب قبلي بايد به عرض برسانم كه نيروي عقل و نيروي وهم هر دو جايگاه تقريباً مشابه دارند و با فكر در ارتباط هستند اما اين دو نيرو اساساً يك جور و يك نوع نمي باشند و به يك صورت درك نمي كنند بلكه نيروي عقل به دريافت و درك كليات مي پردازد و نيروي وهم به شناخت جزئيات و از همين جهت است كه افعالي كه از انسان سر مي زند چون جزئي است پس شروع آن از قوه وهم است و در نتيجه به نيروي وهميه عقل عملي نيز گفته مي شود و به نيروي عقل كه در كليات سير دارد عقل نظري مي گويند

نيروي غضب و نيروي شهوت نيز هر دو شروع كننده تحريك هستند و بدن را به حركت وا مي دارند منتها تفاوت اينجاست كه نيروي غضب مي خواهد ناسازگاري ها را دفع كند و به مقابله بپردازد در حالي كه نيروي شهوت به جذب آنها مشغول است

و در ايت ميان است كه چنانچه هر كدام از اين نيرو ها كنترل شوند صفات گوناگون ايجاد مي شود يعني با پاكي و مهذب شدن نيروي عقل صفت حكمت در انسان هويدا ميشود و با تهذيب نيروي وهم يا عامله صفت عدالت و نيروي غضب صفت شجاعت و نيروي شهوت صفت عفت و اين چهار صفت پايه و اساس اخلاق برتر هستند.

و از همين چهار صفت صفات ديگر نشات مي گيرد از صفت حكمت صفاتي مانند زيركي، با هوشي ، فراست ، زكاوت و از صفت شجاعت صفات صبر ، همت، حلم، وقار و از صفت عفت صفات سخاوت ، حيا، امانت، گشاده رويي و مانند اينها و عدالت جمع تمامي اين صفات از و فرمانبرداري همه از نيروي عقل به صورتي كه هيچ مخالفتي از آنها سر نزند

انشاالله خداوند روزي نمايند كه همه به صفت عدالت مزين گرديم

برگرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 60


خانه دوست كجاست ؟

شعر نشاني از « سهراب سپهري »

 

 

 

خانه دوست كجاست؟

در فلق بود كه پرسيد سوار

اسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت

 به تاريكي شن‌ها بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

نرسيده به درخت،

كوچه باغي ست كه از خواب خدا سبزتر است

و در ان عشق به اندازه‌ي پرهاي صداقت ابي است

مي‌روي تا ته ان كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌ارد،

پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،

دو قدم مانده به گل،

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني

و ترا ترسي شفاف فرا مي‌گيرد

در صميمت سيال فضا، خش خشي مي‌شنوي:

كودكي مي‌بيني

رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه‌ي نور

و از او مي‌پرسي
خانه دوست كجاست؟

شعر خانه دوست سروده « فريدون مشيري »

(پاسخ شعر نشاني اثر سهراب سپهري)

 

  

 

من دلم مي‌خواهد

خانه‌اي داشته باشم پر دوست

کنج هر ديوارش

دوستهايم بنشينند ارام

گل بگو گل بشنو

هرکسي مي‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفايم گردد

يک سبد بوي گل سرخ

به من هديه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوي دلهاست

شرط ان داشتن

يک دل بي‌رنگ و رياست

بر درش برگ گلي مي‌کوبم

روي ان با قلم سبز بهار

مي‌نويسم اي يار

خانه‌ي ما اينجاست

تا که سهراب نپرسد دگر

خانه دوست کجاست؟

سعي در برتري دادن نيروي عقل بر ساير قوا

به نام خدا

در ادامه بحث نيروهاي نفس و پيرو بحث قبلي در مي يابيم كه هر آنچه كه مي شود بايد در بزرگ كردن نيروي عقل تلاش و مجاهدت كرد و نيروهاي ديگر را در حد رفع نياز رسيدگي نمود

به عنوان مثال براي خوردن و آشاميدن بايد در حد رفع گرسنگي و تشنگي تلاش و مجاهدت كرد و بيشتر آن هم مايه مرض است و هم باعث كسر شان يا در خصوص پوشاك به قدر حفظ بدن در مقابل گرما و سرما كفايت مي كند و مابقي كه در حال حاضر تحت عنوان ((‌ مد )) مطرح است تماماً هواي نفس است

در خصو قواي جنسي نيز به همين صورت.

نكته قابل توجه اينجاست كه ما روز به روز و به قول قديمي ها آفتاب به آفتاب ضعيف تر مي شويم و نفس قوي تر پس هر كاري كه بايد انجام شود در جواني مقدور است، البته انسان هيچ گاه نبايد از لطف و فضل پروردگار نااميد گردد و علي القائده مي گويم در جواني راحت تر مي شود به نفس فرمان داد و سختي كشيد و رياضت تحمل كرد تا پيري

بر گرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 59