و سحر نزديك است

كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعتِ خویش !
كه مـؤذّن، شبِ پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعتِ خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین
دیر برمی خیزند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه سحرگاه كسی
بقچه در زیر بغل، راهیِ حمامی نیست
كه تو از لخ لخِ دمپایی و تك سرفه ی او
برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
رفتگر مرده و این كوچه دگر
خالی از خش خشِ جارویِ شبِ رفتگر است
كوك كن ساعتِ خویش !
ماكیان ها همه مستِ خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
كوك كن ساعتِ خویش !
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر

   آنگاه كه از میكده برمیگردد                      
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
كوك كن ساعتِ خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر ،
و در این شهر سحرخیزی نیست
ـ . . . و سحر نزدیک است

 

جبر یا اختیار

بسمه تعالی

چتدی پیش مطلبی توسط اینجانب روی وبلاگم قرار گرفت تحت عنوان اثبات خداوند و به دلیل پاره ای مشغولیات و دلیل عمده آن، اینکه ترجیح دادم تا زمانی که بحث برای خودم روشن نشده دیگر مطلب خاصی روی وبلاگ قرار ندهم

و اما برسیم به اثبات واجب الوجود

بنده کی باشم که بخواهم چنین موضوعی را اثبات کنم، چون نه دانشی دارم در این زمینه و نه ادعایی اما با صحبت هایی که با بعضی از دوستان کردم به این نتیجه زیر رسیدم و آن هم مطلبی است که از نظر من قوی ترین استدلالی است که وجود دارد

این استدلال نه به روایت و حدیث تکیه دارد و نه با عقل قابل انکار است و در نتیجه کاملاً امکان دارد که برای هر نگرش و بینشی قابل عنوان باشد

دلیلی که دوست عزیزی برای بنده مطرح کرد به شرح زیر است:

وقتی شما چیزی یا جایی را می بینید چرب است می گویید روغن ریخته شده یا روغن مالیده اند یعنی چربی هر چیز از روغن است اما چربی روغن از ذات خودش است یا وقتی جایی خیس است می فهمیم آب ریخته شده پس خیسی هر چیز از آب است اما خیسی آب از ذات خودش است در خصوص خداوند باید بگویم که وجود هر چیز از خداوند است اما وجود خداوند از ذات خودش است و در نتیجه امکان اثبات وجود خداوند چون به ذات او بر می گردد برای انسان امکان پذیر نیست

و اما جبر و اختیار، و اینکه آیا خداوند که واجب الوجود است و در دایره ذهن ما نمی گنجد و امکان بحث در خصوص ذات او برای ما امکان ندارد آیا در هستی دخالت می کند و همه امور را خود کنترل دارد یا خیر فقط امور را نظارت می کند و با قوانینی که در هستی مدون کرده است و اختیاری که به انسان داده است امور را اداره می کند و هستی را می چرخاند

آیا کسی که معتاد می شود می توانسته است معتاد نشود؟

آیا کسی که بیمار می شود چه ؟

آیا معلول بودن فرزند قسمتی یا کل آن به گردن پدر و مادرش است یا خیر ؟

اگر معلولیت به گردن پدر و مادر است چقدر از آن ؟

و سوالاتی از این دست

بنده را در این بحث یاری فرمائید !!!!!!!!