بسمه تعالي
الهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
در كتاب كوير آقاي دكتر شريعتي مطلب زيبايي ديدم كه بسياري از سوالات بنده را پاسخ گو شد و آن مقايسه عشق با دوست داشتن است
ايشان مي گويند:
عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال
عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج می گیرد
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر می گذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی می کند
عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی “فهمیدن و اندیشیدن “نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین می کند و باخود به قله ی بلند اشراق می برد
عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد
عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق
عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن
عشق بینایی را می گیرد
دوست داشتن بینایی می دهد
عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار
عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر
از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر، تشنه تر
عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق می کشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد
عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست
عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و می خواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد، داشته باشند
در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که:”هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند
عشق
معشوق را طعمه ی خویش می بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش
نرباید و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد
دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است ، یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست
و اين جا در حالي كه اشك در چشمانم حلقه زده با صداي بلند جملات دكتر را زمزمه مي كنم
آري جواب هاي سوالات كهنه همگي در لابلاي اين جملات نهفه است
اري ظاهراً چند سالي است كه عشق را با دوست داشتن مخلوط كرده ام
و خود را گناه كار مي دانم
در صورتي كه هيچ گناهي در اين راستا مرتكب نشده ام
خدايا از اين كه در روز ميلاد حضرت رسول ختمي مرتبت مرا متولد نمودي بسيار سپاسگذارم و زبان شكر قاصر است
خدايا با بندگان خوبت آنچنان نظر كن كه تو را بيش از پيش دوست بدارند
خدايا محبت اهلبيت عصمت و طهارت را در دل ما آنچنان سودايي گردان كه از خود بيخود شويم
خدايا ميلاد رسول اكرم را بر همه شيعيان آن حضرت مبارك است مبارك تر گردان
خدايا نه ادبيات خوبي دارم و نه عقل درست خود بخوان آنچه را مي خواهم بگويم
خدايا من گناه زياد كرده و مي كنم ولي به خودت قسم كه اين گناهان از سر نا سازگاري نيست بلكه از سر غفلت است ، اما هرچه هستم و هرچه كرده ام محبت آل الله در دل دارم از تو مي خواهم اين محبت را روز از روز بيشتر گردان و در دنيا و آخرت مرا با آل الله مونس قرار بده
خدايا روزگاري شده كه اصحاب كهف از خواب بيدار مي شوند و سكه هاشان خريداري ندارد خودت پناه باش
خدايا كساني را عاشق هستم و كساني را دوست دارم به حق خودت به حق خودت به حق خودت همگي را حفظ بفرما
يا حق