منحصر نبودن لذات در لذتهاي جسماني

به نام خدا

در ادامه سير قدم به قدم تا خودشناسي با كتاب راهنماي معراج السعاده به اينجا مي رسيم كه لذات فقط لذات جسماني نيست و انسان متعجب مي شود از كساني كه خوردن و آشاميدن و ازدواج و نزديكي و امثال اين ها را نهايت لذت مي دانند و همواره در تلاشند تا شرايط بهتري براي براورده شدن اين لذات فراهم آورند

اين افراد لذات آخرت را نيز در همين قالب مي بينند يعني سعادت و خوشبختي را در آخرت به رسيدن به غلمان و حوريو خوردن انار و سيب و انگور و كباب و شراب و درد هاي آنرا سوختن و گرز داغ و عقرب گزنده و پيراهن هاي بد بو براورد مي كنند و به همين جهت در دنيا براي رسيدن به سيب و انار و كباب بيشتر در آن دنيا روزه بيگيرند كم را نمي خورند تا بيشتر را دريافت كنند، گريه شان از ترس آتش است و عبادتشان از شوق وصال حوريان دلكش

و اينها در اشخاص ديده نمي شود مگر به لحاظ غفلت از خوشي ها و ابتهاجات روحي و لذات عقلي و خوشا به حال كساني كه خداوند را از آن جهت مي پرستند كه او را سزاوار پرستش ميدانند

نكته جالب توجه اين جاست كه كساني كه لذتهاي روحاني را درك كرده اند تمايل چنداني به لذات جسمي نشان نمي دهند و جالب تر اينكه كساني كه از لذات روحاني بي نصيب هستند آنها را محروم مي دانند

قابل توجه است كه اگر كمال در لذات جسمي باشد مبدا هستي يعني خداوند باري تعالي بايد خود در اين لذات ثابت باشد

پس راه معرفت و خدا شناسي آن است كه زمان خوردن هيچ نخوريم مگر براي رفع گرسنگي و نزديكي نكنيم مگر براي ازاله مني و ننوشيم مگر براي رفع تشنگي و مانند آن

پس بدانيد اگر قوه شهوت بر شما چيره شد پيوسته در صدد خوردن و آشاميدن و لذات شهويه هستيد و تمام وقت به آراستن غذا و در فكر زنان زيبا هستيد و در اين حالت خود را يكي از حيوانات بدانيد

اما اگر نيروي غضب بر كسي چيره شود در آن حالت به دنبال مال و منصب و برتري بر ديگران و بستن و شكستن و فحش دادن و اذيت است و در اين حالت مانند گرگي درنده و سگي گزنده است

و چنانچه نيروي وهم بر كسي چيره شود پيوسته در حال مكر و حيله براي هموار كردن كار شهوت و غضب است و آنجاست كه يك شيطان تمام عيار مي شود

و تنها در حالتي كه عقل بر ديگران چيره شود انسان طعم خوش آرامش را در مي يابد و پيوسته در صدد تحصيل معرفت الهي است و كسب ملكات روحاني فكرش پيوسته عبادت خداوند سبحان و اطاعت از رسول گرامي اسلام است و عبادتي انجام نمي دهد مگر به لحاظ قرب به خداوند و اين است شئونات انسان خليفه ي خدا و نبايد به كمتر از آن راضي شود

برگرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 57

صلاح ما همه دام رهست

به نام خدا

و باز هم شعري از حافظ كه علاقه زيادي به آن دارم

به وقت گل شدم از توبه ی شراب خجل

که کس مباد ز کردار ناصواب خجل

صلاح ما همه دام رهست و من زین بحث

نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل

بود که یار نرنجد ز ما به خُلق کریم

که از سوال ملولیم و از جواب خجل

ز خون که رفت شب دوش از سراچه ی چشم

شدیم در نظر رهروان خواب خجل

رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش

که شد ز شیوه ی آن چشم پر عتاب خجل

تویی که خوبتری زآفتاب و شکر خدا

که نیستیم ز تو در روی آفتاب خجل

حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت

ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل

من از بيگانگان هرگز ننالم

به نام خدا

اصولاً چند سالي است كه ناله نمي زنم و شكايتي ندارم مگر از خودم، و تاپيك انتخابي مربوط به شعر عزيز دلم حافظ لسان الغيب هست و من آن خودم هستم و بيگانگان غير از نفسم را مي گويم آن آشنا هم كه همان نفس اماره است و علت آوردن اين شعر در اينجا صرفاً علاقه من به اين شعر است

سحر بلبل حکایت با صبا کرد
که دیدی عشق گل با ما چه ها کرد

از آن رنگ و رخم خون در دل انداخت
و زان گلشن بخارم مبتلا کرد

به هر سو بلبل بیدل در افغان
تنعم در میان باد صبا کرد

نقاب گل کشید و زلف سنبل
گره بند قبای غنچه وا کرد

غلام همت آن نازنینم
که کار خیر بی روی وریا کرد

خوشش بادا نسیم صبحگاهی
که درد شب نشینان را دوا کرد

من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

گر از سلطان طمع کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جستم جفا کرد

وفا از خواجگان ملک با من
کمال دولت دین بوالوفا کرد

بشارت بر بکوی میفروشان
که حافظ توبه از زهد و ریا کرد

فواید خواندن آیت الکرسی

به نام خدا 

پیامبر فرمودند با فضیلت ترین آیه ای كه بر من نازل شد آیه الكرسی است

امام صادق (ع): همانا من از آیه الكرسی برای بالا رفتن درجات استفاده می كنم.

امام صادق (ع): هرگاه سوره حمد و توحید و قدر را با آیه الكرسی بخوانید و بعد از آن برخیزید و و رو به قبله حاجات خود را از خدا بخواهید كه حاجاتتان بر آورده خواهد شد زیرا اسم اعظم هستند.

امام علی (ع):اگر شما از آثار معنوی آیه الكرسی آگاه بودید در هیچ حال خواندن آن را ترك نمی كردید.

امام محمد باقر (ع): هر كس یك بار آیه الكرسی را بخواند خداوند هزار ناراحتی از ناراحتی های دنیا و هزار سختی آخرت رااز او دور می كند كه كمترین ناراحتی دنیا فقر و كمترین سختی آخرت فشار قبر است.

رسول خدا (ص) فرمودند: هركس آیه الكرسی را یك بار بخواند اسم او از دیوان اشقیا و انسان های بد محو می شود.

امام رضا (ع) به نقل از پیامبر فرمودند: هر كس 100 مرتبه آیه الكرسی را بخواند چنان باشد كه همه عمر خود را عبادت كرده باشد.

پیامبر فرمودند: هر كس آیه الكرسی را بعد از نماز بخواند هفت آسمان شكافته گردد و به هم نیاید تا خداوند متعال به سوی خواننده آیت الكرسی نظر رحمت افكند و فرشته ای را بر انگیزد كه از آن زمان تا فردای آن كارهای خوبش را بنویسد و كارهای بدش را محو كند.

رسول اكرم (ص) فرمود: یا علی بر تو باد به خواندن آیه الكرسی بعد از هر نماز واجب. زیرا به غیر از پیغمبر و صدیق و شهید كسی به خواندن آن بعد از هر نماز محافظت نمی كند و هر كس بعداز هر نماز آیه الكرسی را بخواند به جز خداوند متعال كسی او را قبض روح نمی كند و مانند كسی باشد كه همراه پیامبران خدا جهاد كرده تا شهید شده است و فرمود: بعد از مرگ بلا فاصله داخل بهشت می شود و به جز انسان صدیق و عابد كسی بر خواندن آیه الكرسی مواظبت نمی كند.

در روایتی از امام باقر آمده است:" هر كس آیه الكرسی را بعد از هر نماز بخواند از فقر و بیچارگی در امان شود و رزق او وسعت یابد و خداوند به او از فضل خودش مال زیادی بخشد."

رسول اكرم فرمودند: هر كس آیه الكرسی را بعد از هر نماز واجب بخواند نمازش قبول درگاه حق می گردد و در امان خدا باشد و خداوند او را از بلاها و گناهان نگه دارد.

خداوند به موسی بن عمران وحی فرمود: كسی كه بعد از نماز واجبش آیه الكرسی بخواند خداوند متعال به او قلب شاكرین – اجر انبیا و عمل صدیقین را عطا فرماید و چیزی جز مرگ از داخل شدناو به بهشت جلوگیری نمی نماید. مداومت نمی نماید به آن مگر پیامبر یا صدیق یا كسی كه از او راضی شده ام و یا شخصی كه شهادت را روزی او می نمایم.

پیامبر (ص) فرمودند :

5 چیز حافظه را قوی می گرداند: خوردن شیرینی – گوشت نزدیك گردن – عدس – نان سرد و خواندن آیت الكرسی

برگرفته از سايت تبيان

باران

بسمه تعالي

پس از روزها و ماهها زاينده رود را پر آب يافتيم و خيلي خوشحال شديم و بعضي ها اشك شوق مي ريختند براي ياري كه به آغوششان برگشته بود و اين آب پاك وقتي در پاكي به اوج خود مي رسد كه عروج كند و آسماني بشود و آنگاه است كه باران مي بارد

و امروز باران نيز باريد و چه اتفاق زيبايي بود ما در زير باران در كنار زاينده رود قدم مي زديم

اما امروز ما هم باريديم و نه به خاطر باران و نه به خاطر زاينده رود

ما همه باران شديم زيرا او عروج كرده بود

مادر بزرگم را مي گويم

او كه پاك بود و چند ماه گذشته پاك تر شده بود

او كه بار سفر بسته بود و ما نديده بوديم

چند ماهي بود كه هر گاه بر بسترش حاضر مي شدم و جوياي احوالشان مي گشتم مي گفت خوب نيستم دستم، پايم،‌... درد مي كند

اما به قول شاهدان عيني، هر كه در اين چند روز احوالشان را پرسيده بود مي گفتند خيلي خوبم

مادرجان چه اتفاقي افتاده بود كه با اين تن رنجور خيلي خوب بوديد 

به نظرم تسويه حساب شده بود

به نظرم ديگر هيچ حسابي نداشت

مادرم مي گفت در لحظات آخر با دست جايي را نشان مي داد

مي خواست چيزي بگويد اما نمي توانست 

و من فكر مي كنم كه امام هشتم امده بودند به استقبال ايشان زيرا چندين بار خود من شاهد بودم كه زيارت آقا رفته بود

و ما امروز باريديم 

26 سال پيش زماني كه پدرم را از دست دادم پدر بزرگم خيلي مواظب ما بود اما 4 ماه بعد مادر بزرگ مانند مادرم داغ همسر ديد

اري پدربزرگ هم رفت و اين مادر بزرگ بود كه هم درد با فرزند و شايد با دردي بيشتر از او ما را ياري كرد

او از هيچ كمكي در حد توان مضايقه نكرد

و حالا او هم رفته است تا پس از 26 سال با پدربزرگ بر سر سفره اهل بيت بنشينند و يكي يكي درد هاي اين 26 سال فراق را براي هم بازگو كنند 

مادر بزرگم خيلي خوب بود 

خدايش رحمت كند

يا حق


بخشش

بخشش

حكايتي از زبان مسيح نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است. مي گويند او اين حكايت را

بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان مي كرد.
حكايت اين است :

مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت. بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند. پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند. كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند. روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند. گرچه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد.
شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود، او همه ي كارگران را گرد آورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد. بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتنـد : آ« اين بي انصافي است. چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند. بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند. آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند آ».
مرد ثروتمند خنديد و گفت: «به ديگران كاري نداشته باشيد. آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است؟» كارگران يكصدا گفتند : آ« نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است. با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم آ». مرد دارا گفت : آ« من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم.. من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نمي شود. من از استغناي خويش مي بخشم. شما نگران اين موضوع نباشيد. شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد. من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم. من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم.آ»
مسيح گفت : آ« بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند. بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند. بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشـان مي شـود. امـا همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند.آ» شما نمي دانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه دارائي خويش را مي نگرد. او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما. از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد. بايد هم اينگونه باشد. بهشت ، ظهور بي نيازي و غناي خداوند است. دوزخ را همين خشكه مقدس ها و تنگ نظـرها برپـا داشتـه اند. زيرا اينان آنقدر بخيل و حسودند كه نمي توانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند

 

ضلع اضافه

« ضلع اضافه !»

 

 

 

 

گفتگویی زیبا و خواندنی بین مثلث و مربع :

: دیدیش؟
: نه، چی رو؟

 : همینی که این‌جا بود .
 
 : من که نمی‌تونم ببینم.
 
 : خوب منم نمی‌تونم .
 
 : پس چه‌جوری دیدی؟
 
 : نمی‌دونم. حس کردم .
 
: حالا چی حس کردی؟

 : ببین. یه شکلی بود. با من فرق داشت .
 مگه تو چه شکلی هستی؟ :
: من؟ خوب من یه مربع هستم .
 مربع یعنی چی؟ :
مربع : مربع یعنی 4 تا ضلع . 
: تو 4 تا ضلع داری؟
مربع : آره. مگه تو نداری؟
سکوت

.

.

.

.

 : نه .

مربع : مگه می‌شه؟
سکوت .
مربع : تو چی هستی؟
: مثلث .
مربع : چند تا ضلع داری؟
مثلث : 3 تا . 
سکوت . 
مثلث : چی‌کار می‌کنی؟
مربع : دارم تصورت می‌کنم .
مثلث : مضحکم؟
مربع : نه، اما ساده‌ای .
مثلث : تو عجیبی .
می‌خندند .
مثلث : تو می‌دونی کجا هستیم؟ دوریم یا نزدیک؟
مربع : باید نزدیک باشیم. چون صدای همدیگه رو می‌شنویم .
مثلث : مگه ما می‌تونیم حرف بزنیم؟
سکوت .
مربع : نه .
مثلث : پس ما فقط می‌تونیم همدیگه رو تصور کنیم !
مربع : فکر کنم درسته .
مثلث : یعنی من فقط توی خیال تو هستم؟ یعنی اگه به من فکر نکنی دیگه نیستم؟
مربع : چرا هستی .
مثلث : کجا؟
سکوت، طولانی .
مربع : آها، فهمیدم. فهمیدم کجا هستی. اون‌وقت که من یه چیزی دیده بودم. تو داشتی فکر می‌کردی. درسته؟
مثلث : آره .
مربع : به چی؟
سکوت .
مربع : خجالت نکش. به من فکر می‌کردی. می‌دونم. تو من‌رو ساختی. تو به یه ضلع چهارم فکر می‌کردی. من همونم. من خود توام با یه ضلع اضافه .
مثلث : یعنی من الان دارم با خودم حرف می‌زنم؟
مربع : دقیقاً .
مثلث : آره. اما یه سوال. تو اون موقع که یه چیزی دیدی به چی فکر می‌کردی؟
سکوت.
مربع : به یه ضلع اضافه ...

.