هفت گوهر از گوهر هفتم

هفت گوهر از گوهر هفتم

بر آستان فرمایشات حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم علیهما السلام

 

1- قالَ الکاظم علیه السلام : ما قُسِّمَ بَیْنَ الْعِبادِ افْضَلُ مِنَ الْعَقْلِ، نَوْمُ الْعاقِلِ افْضَلُ مِنْ سَهَرِ الْجاهِلِ.1

چیزى برتر از عقل ، بین بندگان توزیع نشده است ، حتی خواب عاقل - هوشمند - هم  از شب زنده دارى جاهل بى خرد بهتر است .

 

2- قالَ الکاظم علیه السلام : اَلْمَغْبُونُ مَنْ غَبِنَ عُمْرَهُ ساعَةً.2

خسارت دیده و ورشكسته كسى است كه عُمْر خود را هر چند به مقدار یك ساعت هم كه باشد بیهوده تلف كرده باشد.

 

3- قالَ الکاظم علیه السلام : لایَخْلُو الْمُؤْمِنُ مِنْ خَمْسَةٍ: سِواكٍ، وَ مِشْطٍ، و سَجّادَةٍ، وَ سَبْحَةٍ فیها ارْبَعٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّة ، وَ خاتَمُ عَقیقٍ.3

مؤمن همیشه همراه خود پنج چیز باید داشته باشد: مسواك، شانه ، مهر و جانماز، تسبیح براى ذكر گفتن، انگشتر عقیق.

 

4- قالَ الکاظم علیه السلام : الْمُؤْمِنُ مِثْلُ كَفَّتَىِ الْمیزانِ كُلَّما زیدَ فى ایمانِهِ زیدَ فى بَلائِهِ.4

وضعیت مؤمن مانند وضعیت دو كفّه ترازو است، كه هر چه ایمانش افزوده شود بلاها و آزمایشاتش بیشتر مى گردد.

 

5- قالَ الکاظم علیه السلام : إنَّ اللّهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوّامَ، إنَّ اللّهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَالْفارِغَ.5

خداوند انسان از انسان پرخواب و بی‌کار متنفر است.

 

6- قالَ الکاظم علیه السلام: التَّواضُعُ انْ تُعْطِیَ النّاسَ ما تُحِبُّ انْ تُعْطاهُ.6

تواضع و فروتنى آن است كه آن چه دوست دارى دیگران درباره تو انجام دهند، تو هم همان را درباره دیگران انجام دهى.

 

7- قالَ الکاظم علیه السلام : لَیْسَ مِنّا مَنْ لَمْ یُحاسِبْ نَفْسَهُ فى كُلِّ یَوْمٍ، فَإِنْ عَمِلَ حَسَنا إسْتَزادَ اللّهَ، وَ إنْ عَمِلَ سَیِّئا إسْتَغْفَرَ اللّهَ وَ تابَ اِلَیْهِ.7

از شیعیان و دوستان ما نیست، كسى كه هر روز محاسبه نَفْس و بررسى اعمال خود را نداشته باشد، كه اگر چنانچه اعمال و نیّاتش خوب بوده ، سعى كند بر آنها بیفزاید و اگر زشت و ناپسند بوده است، از خداوند طلب مغفرت و آمرزش كند و جبران نماید.

حافظ عزیز

بسمه تعالی

غزل شماره ۵
دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی‌نوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قبله العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او موم است سنگ خارا
آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ به خود نپوشید این خرقه می آلود
ای شیخ پاکدامن معذور دار ما را
 
دیوان حافظ