به نام خدا

و باز هم شعري از حافظ كه علاقه زيادي به آن دارم

به وقت گل شدم از توبه ی شراب خجل

که کس مباد ز کردار ناصواب خجل

صلاح ما همه دام رهست و من زین بحث

نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل

بود که یار نرنجد ز ما به خُلق کریم

که از سوال ملولیم و از جواب خجل

ز خون که رفت شب دوش از سراچه ی چشم

شدیم در نظر رهروان خواب خجل

رواست نرگس مست ار فکند سر در پیش

که شد ز شیوه ی آن چشم پر عتاب خجل

تویی که خوبتری زآفتاب و شکر خدا

که نیستیم ز تو در روی آفتاب خجل

حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت

ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل