به نام خدا

از مطالب قبلي به اينجا رسيديم كه بدن داراي چهار نيروي اصلي است و توضيحي در مورد هر كدام ارائه گرديد در اينجا مي خواهيم بدن را به يك كشور تشبيه كنيم و ببينيم وظيفه هر كدام از نيرو ها كه به منزله فرماندهان كشور هستند چيست و هر كدام به چه سمت و سويي تمايل دارند

فرمانده عقل: اين فرمانده مانند وزير است مدبر براي پادشاه كه همان روح است، وزير هميشه در صدد آن است كه پادشاه را در مسير منطقي و درست قرار دهد و نگذارد كه تصميم غلط بگيرد و پيوسته تلاش مي كند كه اسباب سفر آخرت پادشاه را فراهم نمايد و با حسن كفايت و تدبير عمل كند، تا مملكت به سوي نظم حركت كند و ضابطه مند گردد

فرمانده شهوت: اين فرمانده مانند مامور ماليات است، و به صورت مداوم تلاش مي كند تا عيش و نوش پادشاه را فراهم نمايد و مادشاه را به سمت خود مايل كند و مشغول خوردن و آشاميدن و مركب و نزديكي و خانه و امثال آن نمايد و تمايل دارد كه ارتباط پادشاه را با وزير كم كند و او را در اختيار خود بگيرد

فرمانده غضب: اين فرمانده مانند وزير جنگ است، فردي تند و تيز، شجاع و بي باك و پيوسته در فكر جنگ و شكستن و ظلم و دشمني و بغض و كينه است و در صدد است تا پادشاه را به تبعيت از خود بكشاند تا به مقاصد خود برسد و او را مانند درندگان همواره به حمله و جنگ وادار نمايد و البته از وزير دور كند و فرمان عقل را اطاعت نكند

فرمانده وهم: شغل اين فرمانده مكر و حيله است و دائماً به خيانت و فتنه و كتمان هدايت مي كند و دوستار آن است تا پادشاه را تحت سلطه خود بگيرد تا به فريفتن و شطنت بپردازد

عجيب مملكتي است اين مملكت تن!!!!!!

و به دليل همين اختلاف نظرهاست كه همواره در بدن جنگ و نزاع است و گاهي انسان رفتارهاي حيواني دارد و گاهي مانند ملائكه عمل مي كند، ساعتي مانند درندگان مي شود و زماني مانند ابليس در توطئه و نيرنگ تلاش مي كند و اين جنگ تا زماني ادامه دارد كه يكي از اين نيرو ها بر ديگران غالب شود، در آن حالت است كه صفات آن فرمانده تمام وجود انسان را فرا مي گيرد و ظهور و بروز پيدا مي كند

اگر آن فرمانده غالب فرمانده عقل باشد در مملكت صفات ملائكه هويدا مي شود و مملكت به سمت نظم و دقت و دانش پيش مي رود ولي اگر خداي ناكرده فرماندهان ديگر غلبه پيدا كنند آنجاست كه وضعيت كشور رو زوال و نابوديو بي نظمي مي گذارد و خراب و ويران مي شود و صاحب آن در زمره حيوانات مي شود و به خدا پناه مي بريم از آن حالت.

بر گرفته از كتاب شريف معراج السعاده صفحه 52